New monumnet (1)

بر فراز قله  

بهزاد خسروی‌ نوری

مترجم: گروه ترجمه‌ی سرآزاد

                                                                               یکی بود، یکی نبود…

نقطه‌­ی عزیمت این نوشته بنای یادبود میدان فلسطین تهران و پیشینه‌­ی­ تاریخی­ آن است. بنای میدان فلسطین اولین یادبودی است که بعد از انقلاب ساخته شد. در اینجا، تحلیلم از این بنا را فراتر از موقعیت فیزیکی آن می‌برم تا بتوانم فانتاسم1، تخیل و مکان‌مندی خاص آن را از زاویه‌دید تاریخِ هنر معاصر و سیاست بررسی کنم. به‌واقع، چارچوب مفهومی مکان‌‌ویژه2 و وابسته‌به‌زمینه‌ی این بنا را می‌توان مبدائی برای تبیین طیف وسیعی از بسترهای سیاسی و درهم‌­تنیدگی‌های تاریخی مشابه در نظر گرفت. سعی‌ام بر آن است که با تشریح نسبت میان دو محیط اجتماعی فراسیاست‌زده3، یعنی فلسطین و ایران، سطوح خُرد روایت‌ تاریخ را با نسبت‌مندی‌های چندگانه‌ی ممکن میان هنر و سیاست به گفتگو درآورم.

تلاش کرده‌ام این مباحث را در بزنگاه‌های تاریخی متفاوتی بررسی ‌کنم و به تفحص درباره‌ی مادیت تاریخ معاصر بپردازم و به دنبال تعاملات، پیوندها، درهم‌تنیدگی‌ها و خرده‌تاریخ‌های گوناگونی بگردم که در بستر گذشته‌­ی نزدیکمان پنهان‌اند. می‌خواهم از طریق بازسازیِ4 تاریخ مادی این پرسش را طرح کنم که چطور می‌توان، در لحظه‌ی کنونی، از خلال هنر و تحقیق هنرمندانه تصویری از تاریخ معاصر استخراج کرد و آینده­‌ای ممکن برای آن پیش­ نهاد؟ و از سوی دیگر، زمانی ‌که تصاویر از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند و از مرز عبور می‌کنند چه اتفاقی برایشان می‌افتاد؟

وسط میدان بزرگی در تهران، در تقاطع خیابان­­­ فلسطین و طالقانی، مجسمه­‌ای تمثیلی­ از جنس سیمان و برنز و متشکل از چند فیگور متفاوت قرار دارد که یکی‌ از آنها مُشتش را به نشانه‌ی اعتراض به هوا برده است. مجسمه­ یادبودی برای بزرگداشت مبارزات­ فلسطینی‌­ها و به‌ویژه انتفاضه‌ی اول5 است و اولین اثر عمومی ساخته‌شده بعد از انقلاب انگاشته‌ می‌شود. زمان ساخت این اثر دقیقاً هم‌زمان با انتفاضه‌ی اول، یعنی در بازه‌ی سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۶۹ است.

زیر پوسته‌ی تاریخ

وقتی در میانه‌ی گفت‌وگو با دوستی فلسطینی تصویری از این مجسمه را که در گوگل پیدا کرده بودم به او نشان دادم، بلافاصه پرسید: «این نقشه چرا وارونه است؟» پیش از آن متوجه وارونه بودن نقشه نشده بودم. لحظه‌ی عذاب‌آوری بود و من جوابی برای سؤالش نداشتم. در گوگل نوشتم «نقشه‌ی فلسطین» و کلید جست‌وجو را زدم. عنوان اولین تصویری که بالا آمد «عقب‌نشینی تاریخی فلسطین» بود و تصویرْ در چهار قابْ کوچک‌ شدنِ سرزمین‌های متعلق به فلسطینیان را در طول زمان نشان می‌داد: فلسطین تاریخی، صددرصد؛ ۱۹۴۷، چهل‌وچهار درصد؛ ۱۹۶۷، بیست‌ودو ردصد و زمان حال6، شانزده درصد.

بلافاصله حس کردم باید عمقِ موضوع را بیشتر بشکافم، تلاشی باستان‌‌شناسانه برای نور تاباندن به آنچه تا آن زمان درباره‌ی فلسطین بدیهی انگاشته بودم. باید به پوست تاریخ نفوذ می‌کردم و به کاوش داستان‌هایی می‌پرداختم که پسِ این اثر تمثیلیِ وارونه دفن شده بودند. باید خندق‌های پهناور تاریخ را عمیق‌تر می‌کاویدم.

اما چطور باید درباره‌ی این داستان‌ها صحبت می‌کردم؟ آیا داستانی هست که در دل گذشته و حالِ تاریخ استعماری پنهان مانده باشد؟ داستانی که در برابر نیروهای تاریخ استعماری مقاومت کرده و دوام آورده باشد؟ باید از خود می‌پرسیدم: «باید این بنای یادبود را در بستر تاریخ فلسطین چطور فهم کنم؟» ساخت یادبود را می‌توان نوعی کنشگری پنداشت، اما در عین حال با کنشی مواجه‌ایم که نظم هژمونیکِ دیگری آن را پایه‌گذاری و از آن حمایت می‌کند، نظمی که می‌خواهد مقاومت فلسطینیان را برای دستیابی به منابع سیاسی‌اش به اشغال خود درآورد. مفاهیمی مانند کنشگری و هنر چگونه در اینجا، در مرکز تهران، ایفای نقش می‌کنند؟ و وقتی روایتی در پهنه‌ی جغرافیا حرکت و از مرز عبور می‌کند چه بر آن می‌گذرد؟

میان وضعیت فلسطین و آنچه من فراسیاست‌زدگی می‌نامم شباهت‌هایی وجود دارد. من وضعیت فراسیاست‌زده را نوعی زیست‌ دائم در وضعیت بحران اورگانیک تعریف می‌کنم، وضعیتی که در آن هر کنش یا تحرکی بی‌درنگ به یکی از طرفین نزاعی ابدی نسبت داده می‌شود. این نزاع ممکن است به ورطه‌ی گذشته‌ای هزاران‌ساله تعلق داشته باشد یا نزاعی باشد که انتظار می‌رود در آینده رخ دهد (چه این آینده امروز باشد، چه فردا یا دهه‌ها بعد). بدین ترتیب، می‌توان گفت مسئله‌ی فلسطین و امر فراسیاست‌زده، هر دو، نمودهایی از استعمار با بهره‌گیری از کلان‌روایت‌های تاریخی‌اند. با وجود این، تفاوت‌ها و گسست‌های میان این دو بیشتر است و، از استعمار در دوران قیمومیت فلسطین7 گرفته تا دوره‌ی اشغالِ پس از ۱۹۴۷، تاریخ‌ و لایه‌های متعدد آن مسئله‌ی فلسطین را به نبردی ابدی میان استعمارگر و استعمار‌شده، سرکوبگر و سرکوب‌شده بدل ساخته است. استیلای استعماری وجب‌به‌وجب پیش رفته‌ است تا پهنه‌های وسیعی از سرزمین موعودِ میان دو رودخانه8 را تحت‌انقیاد خود درآورد. و البته این همان سرزمین موعودی است که من را به آن راه نمی‌دهند و قطعاً این عدم‌دسترسی اصلی‌ترین مانع در برابر جریان تفکرم است. سرآغاز حافظه کجاست؟ شاید حافظه ابزاری برای دست‌یابی به گذشته نیست، بلکه از دل زمینی بیرون می‌جهد که گذشته در آن دفن شده ‌است.

نامه‌ای از کودک فلسطینیِ تبعیدشده

در میانه‌ی دهه‌ی شصت خورشیدی من کودکی هشت‌ساله بودم. یکی از تکالیف ما در کلاس دوم نوشتن نامه‌ای به یک کودک فلسطینی بود. کودک فلسطینی خیالیِ کتاب ما پیش از این نامه‌ای به ما نوشته بود و در آن داستان زندگی‌اش و وضعیت فلسطین را برایمان بیان کرده بود، داستان همه‌ی آن رنج‌ها و دردها و مرگ و کشتار و شرایط غیرانسانی را. کودک فلسطینی در نامه‌اش گفته بود: «مرا می‌شناسی؟ من برادر توام. من فلسطینی‌ام. ما کودکان فلسطینی مسلمانیم. نام کشور ما فلسطین است. تو در کشورت در خانه‌ی خودت زندگی می‌کنی، اما ما از دیارمان تبعید شده‌ایم و در صحراها بی‌خانمانیم، زیرا دشمن خانه و کشور ما را اشغال کرده است. ما روزها و شب‌هایمان را در خیمه سپری می‌کنیم و همان‌جا هم درس می‌خوانیم. دشمن ما را می‌کُشد و چادرهایمان را آتش می‌زند. باید بگویم از زمان انقلاب شما، دشمن هراسان‌تر شده و بیشتر ما را شکنجه می‌کند.»

برای تمرین نامه‌نگاری باید جوابی برای این نامه‌ می‌نوشتیم. فکر کنم این اولین نامه‌ی عمرم بود. یادم نیست چه نوشتم. احتمالاً، هرچه را معلم‌مان گفته بود تکرار کرده بودم. با انجام این تکلیف، کلمات و اصطلاحات جدیدی یاد می‌گرفتیم، کلماتی مانند:

اشغال: به زور گرفتن

بازگشت: رفتن به جای قبلی

آواره: بی‌خانه شدن، مجبور به ترک خانه شدن

تبعید: به زور به جایی فرستادن  

اعتراض: مخالفت کردن، مقابله کردن

خیمه: چادر  

شکنجه‌گر: قاتل، کسی که می‌کشد و آزار می‌دهد

شکستن سکوت: گفتن حقیقی که پنهان شده

اصطلاحات دیگری مانند مبارزه، نبرد و انفجار هم بود. تصویرسازی آن درس پرتره‌ی کودکی فلسطینی بود که کوفیه‌ای بر گردن داشت و با چشمانی بزرگ_ باید تأکید کنم واقعاً بزرگ_ به ما نگاه می‌کرد. در پس‌زمینه‌ی تصویر، چند چادر در صحرایی وهم‌آلود به چشم می‌خورد. مرجع تصور من از فلسطین تا مدت‌ها همین تصویر بود. به نظر می‌رسد در دهه‌ی شصت تصاویر بازنماینده‌ی‌ فاصله و موانع فیزیکی نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به فهم ما ایرانیان از فلسطین داشته‌اند و محملی برای تولید نوعی تخیل جمعی از فلسطین و فلسطینیان بوده‌اند، ابزاری برای تداوم مفاهیم اشغالگر و نیروهای مقاومت و برای تداعی و پیوند زدن مفاهیم جنگ با خشم و رهایی با اشغال.

تصویرسازی کوچ اجباری و مقاومت چه زمانی بازنماینده‌ی مفهوم فلسطین در ایران شد؟ و پس از عبور از مرز چه بر سر این تصاویر آمد؟ موضع‌گیری در مواجهه با درد دیگران در نهایت بخشی از برنامه‌ی سیاسی ایران و ابزاری برای روشن‌سازی دکترین سیاست خارجی آن کشور شد و، از همه مهم‌تر، در داخل از این موضع برای تمایزگذاری میان دوست و دشمن استفاده می‌شد. فلسطین نمادی از دیگریِ رنج‌کشیده‌ای بود که امکان استفاده از آن برای توجیه ادعای جمهوری اسلامی مبنی برای حمایت از پرولتاریای جهانی وجود داشت.

هواپیمایی ناشناخته

صبح روز دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۵۷، یک هفته پس از اعلام بی‌طرفی ارتش و پیروزی انقلاب ایران،‌ هواپیمایی ناشناس از برج مراقبت فرودگاه بین‌المللی مهر‌آباد درخواست فرود کرد. حال‌وهوای سیاسی بی‌ثبات یکی‌دو ماه منتهی به انقلاب باعث شده بود فرودگاه‌های ایران به چنین بی‌نظمی‌هایی عادت داشته باشند.

این هواپیما حامل یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف)9، و پنجاه‌وهشت مقام دیگر آن سازمان بود. طنز سفر عرفات مشهود بود. سرزمینی که مردم آن از عرفات به‌سان یک قهرمان استقبال می‌کردند همان کشوری بود که عمده‌ی نفت اسرائیل را تأمین کرده، از اسرائیل برای تأسیس و آموزش پلیس مخفی‌اش کمک گرفته و خلبانانش در کنار خلبانان اسرائیلی برای هدایت جنگنده‌های فانتوم ایالات متحده دوره دیده بودند.10 مخالفان شاه در ایران با فلسطینی‌ها مراوداتی تاریخی داشتند. برخی از انقلابیون ایران در اردوگاه‌های سازمان آزادی‌بخش فلسطین در جنوب لبنان آموزش دیده بودند و با روستاییان شیعه و شبه‌نظامیانشان پیوندهایی پیدا کرده بودند.11

عرفات در سفرش اعلام کرد که آیت‌الله خمینی به او اطمینان داده است که انقلاب ایران تا زمان رسیدن فلسطینی‌ها به هدفشان ناتمام باقی خواهد ‌ماند. ساف در سفارت سابق اسرائیل در تهران و همچنین در اهواز و خرمشهر، در قلب استان نفت‌خیز ایران، دفاتری کاری ایجاد کرد. نماینده‌ی ساف در تهران هانی الحسن12 اعلام شد، یکی از اعضای حذب فتح از شاخه‌های اسلامگرا و محافظه‌کارتر ساف. انتخاب نماینده‌ای با تمایلات اسلامگرا از سوی عرفات پیام روشنی مبنی بر پایبندی او به ایده‌های آیت‌الله خمینی در باب هویت اسلامی مقاومت فلسطین بود. در مراسمی رسمی با حضور مهدی بازرگان، نخست‌وزیر، و کریم سنجابی، وزیر امور خارجه‌ی دولت موقت، کلید سفارت سابق اسرائیل به رهبر ساف واگذار شد. آن زمان بود که خیابان محل قرارگیری سفارت و میدان مجاور آن به نام فلسطین درآمدند.

بعضی از اعضای هیئت همراه عرفات در ایران ماندگار شدند و به اداره‌ی دفاتر ساف در شهرهای مختلف پرداختند. تباین میان اعضای ساف و ایرانی‌ها بلافاصله پس از ورود عرفات و دیدار دو‌ساعته‌‌اش با آیت‌الله خمینی آشکار شد. خمینی عرفات و ساف را به باد انتقاد گرفت. فلسطینی‌ها از مواجهه با امام خشمگین به جای رهبری معنوی‌ و پذیرا بهت‌زده شدند. رهبر انقلاب ایران عرفات را به رجعت به ریشه‌های اسلامی مسئله‌ی فلسطین موعظه کرد و به او درباره‌ی تمایلات چپ و ملی‌گرایانه‌اش هشدار داد.13 او، علاوه بر این، گوشزد کرد که پیروی از سویه‌‌ای اسلامی برای مقاومت احتمال پیروزی را افزایش می‌دهد و از اشاعه‌ی تمایلات مارکسیستی و کمونیستی میان نیروهای مقاومت جلوگیری می‌کند.

با وجود اینکه عقاید متمایل به چپ، به‌ویژه مارکسیست- لنینیست، نقش عمده‌ای پیش و در میانه‌ی انقلاب ایران بازی کردند، در نهایت گفتمان ضدچپ در ایرانِ پس از انقلاب نفوذ بالایی به دست آورد و در مسئله‌ی فلسطین این گفتمان به‌شکل تلاش برای تسلط و به‌دست گرفتن رهبری نهضت مقاومت نمود پیدا ‌کرد. در نهایت، اما، تلاش‌های ایران برای تأثیرگذاری بر جهت‌گیری‌های مقاومت فلسطین_ فارغ از اینکه پایه‌های این مقاومت هویت ملی عرب باشد یا تقابل با تفکرات سوسیالیستی_ نتوانست نقشی درخور اهمیتی پیدا کند.

بحران هویتی میان ایرانیان و فلسطینی‌ها به سطوح بالای ایدئولوژی سیاسی‌ محدود نمی‌شد. گلایه‌ی یکی از میزبانان ایرانی این بود که هیچ‌کدام از فلسطینیان مذهبی نبودند. بیشترشان الکل می‌نوشیدند و به فیلم دیدن علاقه داشتند.14 انقلابیون ایرانی از خود می‌پرسیدند: «این‌ها واقعاً فلسطینی‌اند؟» آن فلسطین خیالی که ایرانیان در ذهن‌هایشان ساخته بودند هیچ شباهتی به واقعیت نداشت. تفاوت‌های ایدئولوژیک میان انقلابیون ایرانی و نمایندگان ساف جوی پرابهام به وجود آورد و تلاش‌های بعدی برای همکاری را با مشکل مواجه ‌کرد. کمی پس از انقلاب، وقتی رابطه‌ی دولت ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تنش‌آلود شد، ایران آشکارا فلسطین را به تشدید وضعیت بن‌بستِ ایجادشده میان اعراب و فارس‌های اهواز متهم کرد.15 دفتر ساف در اهواز تنها چند ماه پس از گشایش تعطیل شد و فعالیت‌های سفارت فلسطین در تهران تحت‌نظر قرار گرفت.

ایران برای جبران اقداماتش علیه فلسطینی‌ها، سرپوش گذاشتن بر سیاست‌های واقعی‌ آن کشور در قبال فلسطین و جلب‌نظر توده‌های عرب و مسلمان به شیوه‌های بلاغی روی آورد. همین زمان بود که آیت‌الله خمینی آخرین جمعه‌ی ماه رمضان را روز قدس نام‌گذاری کرد و مسلمانان سراسر دنیا را ترغیب کرد تا در حمایت از فلسطینی‌ها راه‌پیمایی کنند.16 با وجود این، مراسم روز قدس تنها نشان‌دهنده‌ی این بود که عدم‌تمایل حکومت ایران به حمایت عینی از فلسطینی‌ها قوام یافته و بخشی از موضع ایدئولوژیک این حکومت شده بود. راهبرد آیت‌الله خمینی هم صرفاً به همین ملاحظات زیبایی‌شناختی محدود می‌شد.

آنگاه جنگ ایران و عراق آغاز شد. عرفات از صدام حمایت کرد و با این کار قهرمان دیروز به چهره‌ی کاریکاتورهای مجلات ایران بدل شد و توصیفات مبالغه‌آمیز از هویت سکولار، مارکسیست و ملی‌گرای او به موضوع داغ گفت‌وگوی انقلابیون ایرانی بود.

نکبت لحظه‌ی تأسیس

درخواست شکل‌گیری کمیته‌ی ویژه‌ی سازمان ملل در امور فلسطین17 در ۲ آوریل ۱۹۴۷ از سوی دولت بریتانیا به سازمان ملل ارائه شد. بریتانیا در اواخر دوران قیمومیت خود بر فلسطین با چالش‌‌های بسیاری مانند اعتصاب و قیام کبیر فلسطینیان (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷) و شورش‌های یهودیان صهیونیست (۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸)‌ مواجه شده بود و بعد از جنگ جهانی دوم مشکلات اقتصادی بسیاری داشت. راه‌‌حل بریتانیا برای این مشکلات سپردن مسئله‌ی فلسطین به سازمان تازه‌تأسیس ملل بود. با این پیشنهاد بریتانیا فلسطین را از مسئله‌ای داخلی در قلمرو استعماری خود به موضوعی جهانی بدل کرد.

تیگوِه لی18، دبیر کل وقت سازمان، اعضای مجمع عمومی را به اولین دوره نشست‌های ویژه‌ی‌ آن مجمع از ۲۸ آوریل تا ۱۵ مه  دعوت کرد تا به موضو‌ع «تشکیل و راهنمایی کمیته‌ای ویژه برای بررسی مسئله فلسطین در دومین نشست عمومی سالانه» بپردازند‌.19 بعد از بحث جدال بسیار درباره‌ی ترکیب اعضای کمیته قدرت‌های بزرگ جهانی، کشورهای عضو شورای امنیت و تمامی کشورهای عرب منطقه به‌دلیل احتمال تعارض منافع کنار گذاشته شدند و تصمیم بر آن شد که کمیته بررسی از کشورهای بی‌طرف شکل بگیرد.

به پیشنهاد استرالیا تعداد اعضای کمیته یازده کشور تعیین شد و پس از تأیید ترکیب و حیطه‌ی اختیارات در نشست ویژه مجمع عمومی این کمیته از ۲۶ می ۱۹۴۷ کار خود را آغاز کرد. استرالیا، پرو، گواتمالا، اوروگوئه، هلند، چکسلواکی، کانادا، هندوستان، یوگوسلاوی، سوئد و ایران یازده عضو کمیته را تشکیل می‌دادند که هرکدام یک نماینده و یک نماینده‌ی علی‌البدل به کمیته می‌فرستادند. همه‌ی اعضای کمیته مرد بودند.

کمیته‌ی بررسی ویژه یک ماه پیش از مهلت نهایی، در تاریخ ۳۱ آگوست ۱۹۴۷، دو پیشنهاد خود را به مجمع عمومی ارائه داد: راه‌کار اقلیت و اکثریت. راه‌کار اکثریت پیشنهاد کشورهای اروگوئه، پرو، چکسلواکی، سوئد، کانادا، گواتمالا و هلند بود. بر مبنای این راه‌کار فلسطین به دو کشور یهودی و عرب_ و یک منطقه‌ی بین‌المللی در بیت‌المقدس_ تقسیم می‌شد.20 پیشنهاد راه‌کار اقلیت تشکیل یک کشور فدرال واحد بود.

مخالفان طرح اکثریت آن را به نفع صهیونیست‌ها تلقی می‌کردند زیرا با این که جمعیت عرب فلسطین دو برابر جمعیت یهودی بود، ۶۲٪  از زمین‌ها به کشور یهودی اختصاص داده شده بود. در نتیجه طرح تقسیم مورد پذیرش آژانس یهود قرار گرفت و بیشتر گروه‌های صهیونیستی آن را سنگ‌بنایی برای توسعه‌ی ارضی تلقی کردند. لیگ عرب طرح اکثریت را بایکوت کرد و تجزیه فلسطین را نپذیرفت.

ایران، هندوستان و یوگوسلاوی با طرح تقسیم فلسطین مخالف بودند و در قالب طرح اقلیت پیشنهاد تشکیل دولتی فدرال را به پایتختی بیت‌القدس مطرح کردند. در نهایت، طرح مجمع عمومی به راه‌کار اکثریت رأی داد و قطعنامه‌ی ۱۸۱ صادر شد. نماینده‌ی ایران در سازمان ملل و عضو کمیته‌ی بررسی فلسطین نصرالله انتظام بود. او در سخنرانی خود در مجمع عمومی  دسامبر ۱۹۴۷ عنوان کرد: «نقشه‌ی تقسیم فلسطین خاورمیانه را به محل جنگی دائمی تبدیل خواهد کرد.» ایران و دوازده کشور دیگر به قطعنامه‌ی ۱۸۱ رأی منفی دادند. بلافاصله پس از اعلام کشور اسرائیل در ماه مه ۱۹۴۸ شبه‌نظامیان صهیونیست، که حالا به ارتش اسرائیل بدل شده بودند، شروع به پاکسازی قومی فلسطینیان کردند و بیش از هفتصدهزار فلسطینی را آواره کردند.  فلسطینیان به این حوادث نکبه یا همان فاجعه می‌گویند.

مردی که نقشه را کشید

پائل مون21 عضو علی‌البدل سوئد در کمیته‌ی بررسی بود، اما به یکی از تأثیرگذارترین افراد این فرایند بدل شد. او کسی بود که نقشه‌ی طرح تقسیم را کشید. او در خاطرات خود می‌نویسد: «متوجه شدم که در گزارش کمیته‌ی بررسی باید طرح تصویری ابتدایی را ضمیمه شود. تا دقیقه‌ی آخر آنجا بودم که وضعیت پیش‌آمده را سروسامان بدهم.‌ در اتاقی تاریک تنها رها شده‌ بودم تا از میان نقشه‌های قطعه‌قطعه طرح پیشنهادی تقسیم فلسطین را بکشم.» در روز رأی‌گیری در ۲۹ نوامبر، امیل ساندروم، نماینده‌ی سوئد در کمیته‌ی بررسی و راهبر گروه اکثریت، کشورهای عضو کمیته‌ی بررسی را برای امضای نقشه‌ی مون دعوت کرد. مون در بخش دیگری در خاطراتش می‌نویسد: «سعی کردم ایده‌های تقسیم را با یکدیگر مقایسه کنم، به امید همکاری بین عرب‌ها ‌و یهودیان و ترس از خصومت بین آنها. آیا پیشنهاد من به صلح و همکاری منجر می‌شود یا به جنگ و خصومت_ هر دو از منظر نظری قابل‌پیش‌بینی‌اند.»22

بریکلاژی23 پست‌مدرن

پیش از انقلاب، وسط میدان آب‌نمایی بود و اطرافش مجسمه‌ی پوتو24 و چند قو. امروز، در قلب میدان بنای یادبود فلسطین و نقشه‌ی وارونه‌ی آن قرار دارد.

در دهه‌ی شصت و بخش اعظم دهه‌ی هفتاد شمسی، میدان فلسطین محل اصلی راه‌پیمایی‌های ضداسرائیلی در روز قدس بود. بااین‌حال، این مکان تنها با دلالت‎‌های ضمنی سیاسی‌اش تعریف نمی‌شود؛ نزدیک تقاطع خیابان‌های فلسطین و انقلاب، دانشکده‌ی هنری که تا چند سال پیش بود و فروشگاه‌های کوچک عینک‌فروشیِ راسته‌ی فلسطین هم شاهدی بر هویت روزمره‌ی این میدان‌اند.

یک طرف یادبودِ برنز و سیمانی، در نوعی بازخوانیِ پیه‌تای25 میکل‌آنژ، مادری بدن بی‌حال فرزندش را در آغوش گرفته است. در طرف دیگر، دو مرد با صورت‌هایی پوشیده قرار دارند؛ یکی از آنها دست راستِ مشت‌شده‌اش را در هوا گرفته و کتابی در دست چپ دارد و دیگری گویی می‌خواهد مانند معترضین انتفاضه سنگی پرتاب ‌کند. طرح قبه‌الصخره به‌شکل فضایی توخالی در قلب نقشه‌ی وارونه‌ی فلسطین ترسیم شده است. رئالیسم اجتماعی و نئوکلاسیسم در این بریکولاژ با هم ترکیب شده‌اند. چنین مضامین متنوعی چگونه در آش درهم‌جوشِ این مجسمه در کنار هم قرار گرفته‌‌اند؟

دستان لرزان رئالیسم اجتماعی

در ۱۵ آبان ۱۳۵۸، تنها دو روز پس از اشغال سفارت ایالات متحده در تهران، امیرادهم ضرغام، دانشجوی هنر دانشگاه تهران و یک انقلابی مسلمان، نزد استاد مارکسیست، مسیحی و آشوری خود، هانیبال الخاص، رفت تا ایده‌ی کشیدن یک نقاشی دیواری را بر دیوار سفارت تازه‌اشغال‌شده‌ با او مطرح کند. آن‌طور که الخاص، که به حزب توده متمایل بود، بعدها عنوان می‌کند موضوع صحبتشان سرشت هنر بود و این ایده که نقاشی شکلی از کار و فکر کردن درباره‌ی وقایع است و می‌تواند راهی برای ارتباط با مردم باشد.26 و آن زمان بود که ادهم خواست قلبی‌اش را با استاد در میان گذاشت: ای کاش به دانشجویان اجازه می‌دادند تا روی دیوار سفارت نقاشی دیواری بکشند.

الخاص این پیشنهاد را جدی گرفت و به سرپرستان سفارت نامه نوشت. تنها چهار روز بعد، به آنها مجوزی داده شد تا داستان وقایع آن روزها را روی دیوار خیابان طالقانی روایت کنند. به این ترتیب، اولین نمود هنر خیابانیِ انقلابی در تهران روی این دیوار پنجاه‌متری نقش بست.

بعد از اجرای این نقاشی دیواری، دیگر شاگردان الخاص گِرد شهر به‌دنبال دیوارهایی می‌گشتند که بتوانند آنها را به آرمان‌های انقلابی‌ خود بیارایند. نیلوفر قادری‌نژاد، دانشجویی جوان و بلند‌پرواز، در توصیف آن حال‌وهوا می‌گوید: «در آتلیه‌ی الخاص درباره‌ی رئالیسم اجتماعی و نقاشان انقلابی مکزیک مثل دیگو ریورا27، داوید آلفارو سی‌که‌ایروس28 و خوزه کلمنته اوروزکو29 خیلی صحبت می‌کردیم. خیلی هیجان‌ داشتیم و دنبال فرصتی بودیم تا بر دیوارهای تهران کارهایی مشابه اجرا کنیم.»30 تهران بوم سفیدی شده بود تا دانشجویان مارکسیست بتوانند به تمرین و بررسی آموخته‌های معلمشان بپردازند.

کلاژهای عکسی که در میان سطور این نوشته قرار گرفته‌اند به وقایع تاریخی‌ای مرتبط هستند که در متن روایت شده‌‌اند، گوشه‌هایی از تاریخ که ارتباط میان ایران و فلسطین و پیدایش مجسمه میدان فلسطین را کلاژوار بازروایی می‌کنند. این کلاژها فقط برای روایت تصویری متن ساخته نشده‌اند، بلکه پیشنهادهایی هستند برای نمایش عمومی بر روی دیوار سفارت فلسطین از خود میدان تا در ورودی سفارت. دیوار‌نگاره‌هایی که محلی برای روایت‌های خیابانی تاریخ معاصر فلسطین از سال ۱۹۴۸ خواهند بود. کلاژهایی برای آینده.

وقتی سوسیالیسم از غرب می‌آید

الخاص، در میانه‌ی دهه‌ی بیست شمسی، به هدف پزشک شدن به ایالات متحده رفت، اما بلافاصله نظرش را عوض کرد و، بعد از امتحان کردن فلسفه، در نهایت به هنر و نقاشی رسید. او در مؤسسه‌ی هنر شیکاگو مشغول به تحصیل شد، زیر‌نظر بوریس انسفیلد31، نقاش و طراح صحنه‌ی سمبولیست روسی‌-امریکاییِ یهودی و از دوستان نزدیک ماکسیم گورکی. احتمالاً آنچه زمینه‌ساز رابطه‌ی نزدیک الخاص و انسفیلد شد دیدگاه‌های مشترک آنها درباره‌ی چندگانگی و پیچیدگی جایگاه اجتماعی‌شان بود، امری که در ‌شیوه‌ی به‌کارگیری هریک از دورن‌مایه‌ها و نمادهای مذهبی نمود پیدا می‌کرد. در آثار انسفیلد، این گرایش بی‌شک انعکاسی از نیاز او به قرار دادن هویت‌های متعددش_ روس بودن، یهودی بودن و هنرمند بودن_ در کنار یکدیگر بود. موقعیت‌مندی هویتی الخاص در آشوری، مسیحی، ایرانی و بعدها هنرمند مارکسیست بودنش نیز همواره در آثارش بازتاب پیدا می‌کرد.

تقریباً همین زمان‌ها بود که الخاص به‌شدت مسحور نقاشی مارک شاگال32، دیوارنگاران انقلابی مکزیک و همین‌طور نقوش پیش‌ازتاریخ آشوری شد. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۱ و پیوستن به حزب توده، الخاص تلاش کرد نقاشی دیواری را به فضای تهرانِ پساانقلاب معرفی کند. از آنجایی ‌که او گالری‌ را فضای نامناسبی برای هنر کارگری می‌دانست، معتقد بود به‌ضرورت باید هنر را برای دید عموم به خیابان‌ها آورد.33

چندی نگذشت که الخاص استادی بانفوذ در دانشگاه تهران شد و به‌ویژه میان دانشجویان انقلابی محبوبیت زیادی یافت، دانشجویانی که دیدگاه‌هایشان طیف گسترده‌ای از عقاید را_ از مارکسیسم تا ایدئولوژی اسلامی_ در بر می‌گرفت. اگرچه دانشجویان مسلمانِ الخاص با رویکرد سوسیالیستی او به هنر و نقاشی درگیر شده و به آن می‌پرداختند، به‌مرور تلاش کردند جایگاه مستقلی برای خود به‌عنوان هنرمندان انقلابی مسلمان ایجاد کنند. این انفکاک از همان زمان دیوارنگاره‌ی سفارت مشهود بود. وقتی سایر نیروهای اپوزیسیون ایران الخاص را به طرفداری از اسلام‌گرایان متهم کردند، او تلاش کرد مواضع سیاسی‌اش را با اشاره به جزئیاتی که کشیده بود روشن کند: «من فقط اول انقلاب را کشیدم که درباره‌ی کارگران و کشاورزان، استقلال و مبارزه با امپریالیسم بود. ادهم بود که خمینی را کشید.» الخاص در ادامه اضافه می‌کند: «از کاری که کرده‌ام پشیمان نخواهم شد.»34

فعالیت‌های هنری و آموزشی الخاص نقش مهمی در معرفی هنر سوسیالیستی به عرصه‌ی هنر در تهران داشت. الخاص دچار عارضه‌ای به نام لرزش ذاتی بود و نمی‌توانست قلم‌مو را به‌درستی در دست بگیرد. دستان او می‌لرزید و این مسئله واقع‌گرایی کارش را تحت‌تأثیر قرار می‌داد. آیا تمام ویژگی‌های اغراق‌آمیز آثار الخاص_ آن خطوط آزاد و بدن‌های کج‌ومعوج_ در حقیقت نتیجه‌ی لرزش دستانش بود؟ اگر شرایط جسمی‌ او این‌گونه نبود، آیا ممکن بود نقاش رئالیست‌-سوسیالیستی پرآوازه‌ شود؟ به هر روی، حقیقت آن است که نقاشی سوسیالیستی را هنرمندی به ایران معرفی کرد که دستانش می‌لرزید.35

دیری نپایید که کشمکش بین ایدئولوژی اسلامی و مارکسیستی سرآغاز انقلاب فرهنگی شد. در دانشگاه به نیروهای خارجی‌ حمله می‌شد. در اول اردیبهشت ۱۳۵۹، آیت‌الله خمینی نطق تندی در محکومیت دانشگاه‌ها ارائه کرد. او گفت: «ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم. … ما از دانشگاهی می‌ترسیم که آن‌طور جوان‌های ما را تربیت کنند که خدمت غرب کنند … که خدمت به کمونیسم کنند.»36

در نتیجه‌ی انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها بسته شد و گشایش مجددشان هم نزدیک به سه سال طول کشید. بار دیگر ایدئولوژی چپ از انگ و افترا در امان نماند و اغلب این گرایشات را پسماند موقعیت سیاسی‌ پیش از انقلاب می‌پنداشتند. اندکی بعد، نوبت به دستگیری اعضای احزاب سیاسی چپ رسید. احسان طبری، عضو کمیته‌ی مرکزی حزب توده، که در تشکیل اولین دولت پس از انقلاب مشارکت داشت، پس از دستگیری و شکنجه در اعترافاتی تلویزیونی شرکت و ابراز ندامت کرد. سعید سلطان‌پور، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران، در شب عروسی‌اش دستگیر و دو ماه بعد در زندان اوین تیرباران شد.

چیزی نگذشت که اولین نقاشی دیواری انقلابی_ آن همکاری تصویری یک مارکسیست و یک اسلام‌گرا_ با لایه‌ای از رنگ سفید پوشانده و از دیوار سفارت پاک شد.

مرتضی گودرزی دیباج در کتابش، هنر انقلاب37، علت غیاب مجسمه‌سازی در دهه‌ی اول انقلاب را ملاحظات اقتصادی تولید مجسمه در مقایسه با نقاشی عنوان می‌کند. عامل احتمالاً تعیین‌کننده‌تر، اما، عدم‌اطمینان درباره‌ی دیدگاه رسمی اسلام‌گرایان به مجسمه‌سازی و ابهامِ موضع‌ رهبر انقلاب نسبت‌ به این رسانه‌ی هنری بود. با وجود این، دانشگاه تهران پس از گشایش دوباره با ایجاد دپارتمانی ویژه برای مجسمه‌سازی فعالانه در راستای پایه‌گذاری این رسانه‌ی هنری گام برداشت.

أن تكون ملكيا أكثر من الملك (سلطنت‌طلب‌تر از شاه)

در یازدهم فروردین ۱۳۶۹، ساعت ۱۱ صبح، مراسم رونمایی از یادبود نُه‌متری فلسطین آغاز شد، مراسمی که سپاه پاسداران و شهرداری منطقه آن را تدارک دیده بودند.

عطالله مهاجرانی، عضو برجسته‌ی کابینه‌ی هاشمی رفسنجانی، در حضور فرستاده‌ای از سفارت فلسطین، نمایندهایی از حزب‌الله لبنان و جنبش‌های فلسطینی فتح و حماس سخنرانی کرد و گزارشی از فراخوان و دو سال برنامه‌ریزی و آماده‌سازی مجسمه ارائه داد. مهاجرانی تأکید داشت که این مجسمه نشان‌دهنده‌ی رابطه‌ی نزدیک انقلاب اسلامی و انقلاب مردم فلسطین است. او انقلاب فلسطین را در امتداد و به‌شدت تحت‌تأثیر انقلاب ایران می‌دانست و برای اثبات این تأثیر بین‌المللی از فعال سابق فتح، منیر شفیق، و فِرد هالیدی38، دانشمند علوم سیاسی ایرلندی، نقل‌قول‌هایی آورد. مهاجرانی سخنانش را با پیشنهاد ساخت یادبودی جدید در تجلیل از بنیان‌های اسلامی اتحاد ایران و فلسطین پایان داد و ایده‌ی نصب آن را در مقابل ساختمان ریاست‌جمهوری، در امتداد جنوبی خیابان فلسطین، مطرح کرد. این پیشنهاد البته هرگز محقق نشد.

در پایان مراسم، دو سخنران مهمان، محمد مصطفی جهیر، نماینده‌ی سفارت فلسطین در تهران، و صالح الزواوی، سفیر سازمان آزادی‌بخش فلسطین، آرزو کردند روزی همه‌ی مسلمانان بتوانند کنار یگدیگر در مسجدالاقصی نماز بخوانند. نماینده‌ی سازمان آزادی‌بخش با پیشنهاد افزودن عنصر مادر فلسطینی به یادبود نقشی فعال در طراحی یادبود داشت.

گربه‌ی چاق تنبل

در تابستان ۱۳۹۳، متنی از من منتشر شد که به‌گمانم گزنده‌ترین نوشته‌ام تا امروز بوده است. این متن یک‌صفحه‌ای در دوهفته‌نامه‌ی تندیس چاپ شد، در تکمیل گزارشی تصویری درباره‌ی افتتاحیه‌ی نمایشگاهی درباره‌ی غزه و اشغال فلسطین به سفارش وزارت فرهنگ و کیورت‌شده براساس موازین اسلامی. نمایشگاه در بحبوحه‌ی محاصره‌ی مجدد غزه و کرانه‌ی باختری توسط اسرائیل برپا می‌شد. اخبار نابودکننده و تصاویر وحشتناک لحظه‌به‌لحظه‌ی عملیات ارتش اشغالگران و شقاوت آنها را به‌ جزئیات گزارش می‌کرد.

در ایران، لفاظی‌های سیاسی علیه اسرائیل، شبیه به آنچه در آن نمایشگاه دیده می‌شد، در زمان محاصره‌ی غزه نمود عریان‌تری پیدا می‌کرد. در این زمان بود که گروهی از هنرمندان معاصر تصمیم گرفتند نمایشگاهی برپا کنند. آثار نمایشگاه عمدتاً تصویرسازی‌هایی از خشونت بودند، نقدهایی شاعرانه با نگاهی رومانتیک به مناظر ویران‌شده که نوای موسیقی ملایمی در پس‌زمینه و رایحه‌ی عطر و ادکلن چاشنی آن شده بود. در کنار همه‌ی این عناصر سؤال‌برانگیز، دلالت‌های سیاسی‌اجتماعی مکان بورژوایی برگزاری نمایشگاه به وخامت اوضاع می‌افزود. محل برگزاری نمایشگاه فرهنگسرای نیاوران بود، مجموعه‌ای فرهنگی در شمال تهران و نزدیک کاخ محمدرضا پهلوی که شهرتش را مدیون معماری متمایزش بود_ و البته مدیون معمار معروفش کامران دیبا، پسرعموی فرح دیبا.

احتمالاً ترکیب این عناصر من را چنان برافروخته بود. اینکه وقتی قایقت بر رودی از خون روان است کارت را «هنر متعهد به سیاست» بخوانی برایم نشانه‌ی وقاحت بود. کردار این هنرمندان شبیه گربه‌ای چاق و تنبل در خانه‌ای اعیانی بود. این هنرمندان هم مثل آن گربه فقط منتظر فرصتی بودند تا نظر بیننده را به خود جلب کنند و نوازشی بگیرند. به نظر می‌رسید حمام خونی که در فلسطین به راه افتاده بود برای آن‌ها فرصتی شده بود تا از جایگاه پرامتیازِ امن و راحتشان معرکه بگیرند و تعهد سیاسی یا حتی کنشگری‌شان را به نمایش بگذارند. نکته‌ی حتی مهم‌تر آن بود که این هنرمندان در آثارشان نیز جهتی هم‌سو با مواضع رسمی دولت و موازین اسلامی پی گرفته بودند.

بی‌آنکه قصدی در کار باشد، نوشته‌ام را بی‌پایان‌بندی خاصی تمام می‌شد. رایج‌ترین بازخورد کسانی که با شالوده‌های بحث همراه بودند این بود که نوشته‌ام مسیری به جلو پیش روی خواننده نمی‌گذارد. آنها می‌گفتند: «همه‌ی حرف‌هایت متین. خب، حالا باید چه کنیم؟» و به‌راستی پرسش اساسی آن است که چطور می‌توان علیه اشغالگری موضعی انتقادی گرفت بی‌آنکه در دام پروپاگاندایِ دولتی دیگر افتاد؟

آن زمان برای این سؤال جوابی نداشتم و می‌توان گفت هنوز هم ندارم. در زمانه‌ای که نقدْ خود کالا شده_ ابژه‌ی مِیلی قابل‌معامله که از منطقِ سرمایه‌دارانه‌ی بازتولید پیروی می‌کند_ برای نقد از چه زبانی می‌توان استفاده کرد؟ وقتی ادبیات انتقادی برای خود بازاری پیدا می‌کند، آیا می‌تواند همچنان خصلت انتقادی‌اش را حفظ ‌کند؟ و آنگاه ارزش مادی این ادبیات چقدر است؟ چطور می‌توان درباره‌ی سرزمینی صحبت کرد که حتی نگاه کردن به آن هم ممنوع است؟ وقتی آن‌طور که پاسپورت ایرانی‌ام حکم می‌کند که نمی‌توانم به فلسطین بروم، واقعاً در مورد فلسطین چه می‌دانم؟

وقتی تصویری از مرز عبور می‌کند چه بر سرش می‌آید؟ اینکه آن نوشته‌ام‌ ناتمام ماند شاید حکایت ناممکن بودنِ‌ این وضعیت است. فلسطین بدل به نوعی فانتازماگوریا39 می‌شود، در همان مفهوم که والتر بنیامین در پروژه‌ی پاساژها این اصطلاح را به کار می‌گیرد. فلسطین فانتازماگوریای مقاومت است، چیزی که به‌واسطه‌ی ارزش کاربردی یا اقتصادی‌اش دیده نمی‌شود، بلکه آنچه باعث دیده شدنش می‌شود خوانشی غنایی از آن و امکان برساختن شکلی از رمانتیسیزم است، نوعی رمانتیگری یا کنشگری رمانتیک. در بستر چنین ارزشِ احساساتی‌گرایانه‌ای است که تخیل به کار می‌آید، تخیل در معنای خیال مکانی که شخص هرگز پا به آن نگذاشته است. روایتی که به این مجسمه خصلتی یادبودی می‌بخشد جغرافیایِ‌ خیالیِ «دیگری» است. به تعبیری می‌توان گفت فانتازماگوریا اینجا خرده‌مفهوم نیست، بلکه نوعی وضعیت ذهنیِ اولیه است، کلان‌مفهومی که به ما می‌گوید چیزها چطور باید به چشم بیایند و این دقیقاً همان فتیش است. ایران در ارتباط با فلسطین هرچه بیشتر شبیه به مسافری است که از صندلی عقب به راننده راهنمایی‌های نطلبیده می‌دهد و او را امر و نهی می‌کند.

بنیامین جایی گفته است که تاریخ به تصاویر تجزیه می‌شود، نه به داستان‌ها. ولی رویکردی نوین که به‌راستی بتواند با فهم محافظه‌کارانه از گذشته_ همان فهمی که بنیامین تاریخ‌گرایی می‌خواند_ مقابله کند به جای پایه‌گذاری مبانی‌اش در شواهدِ‌ مادیِ به‌جا‌مانده از گذشته، موضوع اصلی‌ مطالعه‌اش را زمانِ حال در نظر می‌گیرد. بی‌شک، آنچه مادیت اکنون را می‌سازد ترکیبِ بریکلاژمانندی از تمامی جنبه‌هایی از گذشته است که در واقعیت امروز برجا مانده‌اند. بنابراین، پیشنهادی که بنیامین پیش رو می‌گذارد نوعی باستان‌شناسی زمانِ حال است. ایران و فلسطین دو پهنه‌ی جغرافیایی متمایزند و با وجود پیشینه‌ی تاریخی مشترک، فاصله‌شان از یکدیگر پابرجاست. تنها نسبت این دو سرزمین با هم از خلال‌ بازنمایی و تصویر است، اما این تصاویر به‌خودی‌خود برای شکافتن تاروپود تاریخ کافی نیستند. آیا راهی برای بازگرداندن هنر قصه‌گویی به چنین تاریخ فراسیاست‌زده‌ای وجود دارد؟

برای آنکه بتوانیم از تصویر گذشته‌ی مشترکمان برای فکر کردن به تحول اجتماعی، رهایی و همبستگی استفاده کنیم، لازم است آن را از نو بسازیم. ما نیازمند شیوه‌ای دیگرگونه‌ برای اندیشیدن‌ هستیم، شیوه‌ی فکری که روشی‌ متفاوت برای تفحص و تحقیق پیش رویمان بگذارد.


  1. Phantasm ↩︎
  2. Site-specific ↩︎
  3. Hyperpolitical ↩︎
  4. Reenactment ↩︎
  5. انتفاضه‌ی اول به سلسله‌ای از اقدامات اعتراضی بی­وقفه‌­ی فلسطینیان گفته می‌شود که از دسامبر ۱۹۸۷ تا برگزاری کنفرانس مادرید در ۱۹۹۱ علیه اشغال غزه و کرانه‌­ی باختری توسط اسراییل در جنگ ۱۹۶۷ در جریان بود. ↩︎
  6. این گفت‌وگو با دوست فلسطینی متعلق به ۲۰۱۵ است، اما اشاره‌ی «زمان حال» در اینجا به سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ است، برهه‌ای که در آن مشغول کار بر این پروژه بودم. ↩︎
  7. قیمومت فلسطین موجودیتی ژئوپولیتیک است که در ۱۹۲۰، پس از اتمام جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی به حکم جامعه‌ی ملل_ نهادی که بعد از جنگ جهانی اول جایش را به سازمان ملل داد_ تشکیل شد و بر مبنای آن سرپرستی منطقه‌ی فلسطین به بریتانیا واگذار شد. در طول جنگ جهانی اول متفقین به ساکنین عرب امپراطوری عثمانی وعده داده بودند که در صورت همکاری برای سرنگونی عثمانی و شروش علیه آن بعد از جنگ به استقلال خواهند رسید. با وجود این، دولت بریتانیا و فرانسه در توافق‌نامه‌ای سری مشهور به سایکس-پیکو مناطق تحت‌کنترل عثمانی را میان خود تقسیم کردند. بریتانیا بر اساس بیانیه‌ی بلفور به سران صهیونیست برای تشکیل دولتی یهودی در فلسطین قول مساعدت داده بود و در دوره‌ی قیمومیت با کمک‌های فراوان اقتصادی و استراتژیک به مهاجران یهودی و سرکوب اعتراضات فلسطینیان زمینه‌‌ساز تشکیل دولت اسرائیل در ۱۹۴۸ شد. ↩︎
  8. سرزمین‌ موعود به سرزمین‌هایی گفته می‌شود که به اعتقاد یهودیان در تورات به آنها وعده داده شده است. یاسر عرفات براساس توصیف این سرزمین‌ها در کتاب سفر یپدایش مدعی شده بود که دو نوار آبی پرچم اسرائیل نشان‌دهنده‌ی رودخانه‌های نیل و فرات است و خواست قلبی اسرائیل تسخیر تدریجی تمام سرزمین‌های این محدوده است. اشاره به سرزمین موعد بعد از جنگ ۱۹۶۷ برای اشاره به سیاست‌های احذاب راست‌گرای اسرائیل مانند لیکود رواج یافت. از این مقوله با نام اسرائیل بزرگ هم یاد می‌شود. برای توضیح بیشتر نگاه کنید به:
    Daniel Pipes’s “Imperial Israel: The Nile-to-Euphrates Calumny,” Middle East Quarterly (March 1994). ↩︎
  9. منظمة التحرير الفلسطينية، کنفدراسیونی ازگروه‌های مختلف فلسطینی که در سال ۱۹۶۴ در اولین نشست اتحادیه عرب ایجاد شد. در طول سال‌ها این سازمان توانست به‌واسطه‌ی شمول و متحد کردن گروه‌های سیاسی و نظامی مختلف در کنار اقشار متنوع فعالین بدل به نیرویی چتری شود که به‌راستی می‌توانست نقش نماینده‌ی خواسته‌های مردم فلسطین را ایفا کند. شکل‌گیری تشکیلات خودگردان فلسطین در چهارچوب پیمان اسلو ماهیت ساف را تا حد زیادی تغییر داد. ↩︎
  10. John K. Cooley (1979) “Iran, the Palestinians and the Gulf”, Foreign Affairs 57:5, P. 1017. ↩︎
  11. در دهه‌ی هفتاد میلادی، برخی اعضای مجاهدین خلق در کمپ‌های ساف در اردن و لبنان آموزش دیده بودند. نگاه کنید به:
    Goulka, Jaremiah (et al.) (2009) The Mujahedin-e Khalq in Iraq: A Policy Conundrum, RAND Corporation, P. 56.
    ↩︎
  12. Hani Al-Hassan ↩︎
  13. Parsi, Trita (2008), Treacherous Alliance: The Secret Dealings of Israel, Iran, and the United States, Yale University Press, P. 85. ↩︎
  14. همان. ↩︎
  15. همان ↩︎
  16. Entessar, Nader (2004), “Israel and Iran’s National Security,” Journal of South Asian and Middle Eastern Studies 4, P. 6. ↩︎
  17. United Nations Special Committee on Palestine (UNSCOP) ↩︎
  18. Trygve Lie ↩︎
  19. پنج کشور مصر، عراق، سوریه، لبنان و عربستان سعودی در نامه‌ای به دبیرکل تقاضا کردند موضوع «فسخ قیمومیت فلسطین و اعلام استقلال آن» نیز به دستورجلسه نشست ویژه اضافه شود، اما در نهایت این مورد در دستورجلسه قرار نگرفت. ↩︎
  20. آن‌طور که از صورت‌جلسات و گفتگوهای اعضای کمیته می‌توان برداشت کرد بسیاری از اعضای طرفدار طرح تقسیم تا حدود زیادی به این امر آگاه بودند که طرح اکثریت به احتمال قوی به تشکیل دولتی فلسطینی منجر نخواهد شد و احتمالاً به الحاق آن بخش از سرزمین فلسطین به سایر کشورهای عرب منجر می‌شود. اما، به هر سو، آنها با این طرح پیش رفتند.  ↩︎
  21. Paul Mohn ↩︎
  22. خاطرات و نقشه‌های مون را می‌توان در آرشیو مخصوص او در سایت دانشگاه اوپسالا مشاهده کرد. ↩︎
  23. بریکولاژ، که در فرانسه به معنای «خودت انجام بده» است، در هنر به تکنیکی گفته می‌شود که در آن اثر هنری با استفاده از مواد گوناگون دم‌دستی ساخته می‌شود. ↩︎
  24. پوتو در آثار هنری فرشته‌ای به شکل کودک مذکری فربه است. پوتو معمولاً برهنه است و بال دارد. ↩︎
  25. مجسمه‌ی پیه‌تا یا ترحم اثری از میکل‌آنژ است که بدن عیسی را در دامان مادرش پس از مصلوب شدن به تصویر می‌کشد. ↩︎
  26. اولین کتاب کانون نویسندگان ایران، تهران، پاییز ۱۳۵۸. ↩︎
  27. Diego Rivera ↩︎
  28. Diego Rivera ↩︎
  29. José Clemente Orozco ↩︎
  30. مصاحبه‌ی رضا یاسینی با نیلوفر قادری‌نژاد، ایلنا، ۱خرداد ۱۳۷۹. ↩︎
  31. Boris Anisfeld، برای اطلاعات بیشتر به مقاله‌ی زیر در سایت اسنفلد نگاه کنید به:
    Eckart Lingenauber, “Boris Anisfeld: A Wanderer between Russia’s Silver Age and America’s Golden Twenties”
    ↩︎
  32. Marc Chagall ↩︎
  33.  نامه‌ی‌ مردم، ۵ مهر ۱۳۸۹، شماره‌ی ۸۲۵. ↩︎
  34. همان. ↩︎
  35. انتشارات پراگرِس که دفتر اصلی‌ آن در مسکو بود روبه‌روی سفارت شوروی در تهران نیز دفتری داشت. این انتشارات نیز با توزیع کتاب‌های ارزان‌قیمت فارسی نقش مهمی در معرفی رئالیسم سوسیالیستی داشت. کتاب‌های این انتشارات بسیاری را با فلسفه‌ی مارکسیست-لنینسم و همچنین تاریخ هنر و ادبیات کودک آشنا کرد. پراگرس یکی از شناخته‌شده‌ترین انتشارات قبل از انقلاب شد. ↩︎
  36. برای مشاهده‌ی متن کامل نگاه کنید به مقاله‌ی «بیاناتی که سرآغاز انقلاب فرهنگی شد» ↩︎
  37. گودرزی، مرتضی (۱۳۹۶)، هنر انقلاب، انتشارات سوره‌ی مهر، تهران. ↩︎
  38. Fred Halliday ↩︎
  39. Phantasmagoria ↩︎

تاریخ

17 دسامبر ,2024

اشتراک‌گذاری