مترجم: هدیه خزائی
هجده سالم است و به ساختمان بزرگ و باشکوه دانشگاه جدیدم نگاه میکنم. برای گرفتن بورسیهی استعدادمحوری که تحصیل در اینجا را برایم ممکن کرده نامهی درخواست طویلی نوشته بودم که در آن شرح همهی چالشها و ناملایماتی که در زندگی کوتاهم بر من گذشته و من را به بهترین گزینه برای دریافت آن کمکهزینه بدل کرده آمده بود. رویم به نمای کناری ساختمان است و در صفی طولانی جلوی کانتینر درداری سفید ایستادهام، کانتینری شبیه به یکی از دکههای سیبزمینی سرخکردهی بازار. چند نفر از کسانیکه صبح سر کلاس دیده بودم از آنجا میگذرند و با کنجکاوی کنارم مکث میکنند.
«توی صف چه ایستادهای؟»
«یکچیز کوچکی برای ویزام لازم است.»
«کارت اعتباری ویزا؟»
با لبخندی اجباری به پهنای صورتم جواب میدهم: «یک همچین چیزی.»
و ما صف کشیدیم و منتظر ماندیم و برهنه شدیم.
صدای کلیک آرام دستگاه عکسبرداری من را یاد صدای شکستن مچ پایم انداخت، ثانیهای قبل از آنکه درد تمام وجودم را بگیرد. اما این بار دردی فیزیکی در کار نبود. از کانتینر خارج شدم و به خوابگاه برگشتم. حس میکردم در چندین سطح مختلف در معرض دید قرار گرفتهام. آن زمان نمیدانستم که بعدها این شکل از معاینه را دوباره و دوباره از سر خواهم گذراند.
تصاویر ایکسری قفسهی سینهام حالا در یکی از شعب ادارهی سلامت عمومی قاره تلنبار شدهاند. جایی در یکی از این ساختمانها آرشیوی فراملی از داخل بدنهای ماهایی وجود دارد که تهدیدی برای سلامت عمومی مردم متمدن پنداشته میشویم. پشتهای از این عکسها را تصور میکنم که مثلاً در زیرزمین بیمارستانی در گرونینگن افتادهاند و رشد قارچها طرحهایی گُلمانند روی استخوانهایمان میکشد. شاید هم در تابستان داغ ادارهی سلامت عمومی تسالونیکی عکسها کمکم ذوب میشوند و به یکدیگر میچسبند تا به یک هیولای غیراروپایی عظیمالجثهی قفسهسینه بدل شوند. ممکن است عکسها را براساس درجهی مظنون بودن طبقهبندی کرده باشند؟
آیا به کسانی که جواب آزمایششان مثبت بود توجهی کردهاند؟



اخیراً مشغول خواندن کتابی شدهام که برای پرسشهای ذهنی کسانی که دربارهی اشکال خشونت مبتنی بر فناوری تحقیق میکنند یا در عمل آن را تجربه، دربرابر آن مقاومت یا در مواجهه با آن سعی میکنند سرشان را از آب بیرون نگه دارند پاسخهایی ارائه میدهد و پرسشهای مهم تازهای طرح میکند. کتاب نگاه خیرهی پرتوی ایکس: آرشیوی از خشونت 1نام دارد و انتشارات ترَنسکریپت آن را در سال ۲۰۲۴ منتشر کرده است. کتاب نوشتههایی از چهارده نویسنده از سراسر جهان و منظرگاهها و شیوههای بیانی مختلفی را در بر میگیرد و شامل جستارهای تحقیقی، روایتها و بازتابهای شخصی، داستانهای تخیلی، تصاویر آرشیوی و نقاشی میشود. این روایتها را سردبیر کتاب، پروفسور شهرام خسروی، در کنار هم قرار داده است تا روایتی درست از تاریخ، ظرفیتهای مطلوب و خشونتهایی که توسط دستگاه ایکسری اعمال و ثبت میشود تولید کند.
خواندن کتاب برایم بههیچوجه راحت نبود. داستانها، تصاویر، نحوهی چیدن و پراکندن حروف در صفحهچینی همگی در ایجاد این حس معذب بودن نقش داشتند. در روایتهایی که از بهزاد خسروی نوری، پارتا سنگوپتا2، جواد عباسی توللی و شهرام خسروی در کتاب آمده است، تصاویر عکسبرداریِ بهظاهر ساده از اعضای بدن، به ارواحی ترسناک از خشونت تبدیل میشوند. نقطههای ریز تصویر به ساچمههای گلوله تبدیل میشوند، سنجاقسری گواه دههها کار بیاجرومزد مادری؛ مجموعهای از استخوانهای قفسه سینه و نافْ شاهدی بر نگاه خشونتبار پدرسالاری که همچنان روان ما را تسخیر میکند (نگاه کنید به فصلهای آغازین و پایانی خسروی، سنگوپتا، خسروی نوری). هیچچیز معصومی اینجا وجود ندارد. هیچچیز آنچه در ظاهر بهنظر میرسد نیست و این امر باعث ایجاد اضطراری آزاردهنده برای دیدن حقایق پیش رویمان میشود، بیآنکه لازم باشد «نگاهی عمیقتر» داشته باشیم. این آرشیو کلمات و تصاویر اصرار وسواسگونهی قدرتمندان به کنترل و دیدن درون دیگری را آشکار میکند (نگاه کنید به کرِمِر).
اگرچه داستانهای کتاب به نگاه رخنهگر پرتوی ایکس میپردازند_ ابزاری که امکان دیدن چیزهایی را فراهم کرده است که پیشتر دیدنشان ناممکن مینمود_ موضوع اصلی کتاب بیشتر خشونتِ آنچه نادیده باقی میماند است. زیرا تا به امروز، رنج برخی افراد با وجود اینکه تصویر استخوانهایشان از میان گوشت و پوست هویدا شده، همچنان نادیده مانده است (نگاه کنید به قسمیه). ما به عینکهای معکوس پرتوی ایکس نیاز فوری داریم (نگاه کنید به فاوِرو) تا بتوانیم بار دیگر بدیهیات را ببینیم و غدهی طمع و خشونت استخراجگرایانهی استعماری را تشخیص دهیم، طمع و خشونتی که بهرغم حضور فراگیرشان، همچنان نامرئی هستند و با بیاعتنایی به حال خود رها شدهاند تا خود را بگسترانند.
خواندن کتاب برایم هفتهها طول کشید. بین فصلها بیهیچ نظم مشخصی پسوپیش میرفتم بیآنکه بتوانم جایی بیحرکت بایستم، یعنی همان وضعیتی که زمانی پرتوی ایکس برای اثبات وجودم از من طلب میکرد؛ بیحرکت و عاری از هر بیماریای که ممکن بود دانشگاهی را که زمانی زیباییاش را چنان میستودم بیالاید. سکون لازمهی عکسبرداری موفق با پرتوی ایکس است و همین نکته من را به وجهی از کتاب میرساند که فراتر از افشای خشونت میرود. کتاب چشماندازی براندازانه از مقاومت و تمرد از بیحرکت ایستادن در برابر خشونت به ما ارائه میدهد؛ تنها کافیست به روایتهای یارا شریف3، الا هیلستروم 4و آیودامولا تانیومو اوکونسایند5،ساندرا نوت 6و جوآن والی 7بنگیرم. مثلاً، روایت خیالی نوت و والی ما را با لذت تخیل دنیایی مواجه میکند که در آن دستگاههای خیالی مگاسکوپِ دیو بویس8، جامعهشناس آمریکایی، و آر-۵۰۰۰ نویسندگان ابزارهای ارزشمندی برای خوشآمدگویی و به صحنه بازگرداندن کسانی میشد که رؤیتناپذیر شده بودند، بازگشت «همهی نیاکان و ارواحی که گذشته ما را شکل دادهاند تا شکستگیها و زخمها سخن بگویند»(ص. ۱۲۸). این دستگاهها بهدقت گوش میدهند، داستانهایمان را باور میکنند و به آنها اهمیت میدهند.
این کتاب بخشی از مجموعهی موضوعات جسمانی است که «بدن را در مرکز توجه قرار میدهد». در زمانهای که دردِ دیگری هرروز دستکاری و محو میشود، این کتاب به ما یادآوری میکند که بدنهای ما همیشه آرشیوهایی جاودانه خواهند ماند، آرشیوهایی از خشونت که در آن «حقیقت»ی که معاینههای پرتو ایکس بهدنبال هویدا کردن آن هستند، در واقع، کنش سادهی فرافکنی روانی از سوی دولت است: اگرچه دیگری مظنون، ناقل بیماری، و بهصورت بالقوه همدست نسلکشی یا فعالیتهای تروریستی تلقی میشود (نگاه کنید به حسینی)، این به نوبهی خود همه چیزهایی را که باید در مورد خودِ دولت بدانیم به ما میگوید. «حقیقت»ی که پرتوی ایکس میخواهد در بدن دیگریهای بزرگ کشف کند، حقیقت خود کسانی است که معاینهها را انجام میدهند: «تفکر نژادی و نظارت دولتی که به هدف حفظ نظم بورژوازی اضطراب، ترس، اطاعت و تحقیر میآفریند» (نگاه کنید به ورژس، ص ۳۷).
شگفتانگیزتر از همه، این کتاب به ما یادآوری میکند که بدنهای ما همچنان آرشیوهای دائمی شادی، مقاومت و تمرد باقی خواهند ماند.
آرشیوهایی که تا ابد جز حقیقت چیزی نخواهند گفت.



اِوا استفانی
موزه ملی هنرهای معاصر، آتن ۲۰۲۴

اِوا استفانی
موزه ملی هنرهای معاصر، آتن ۲۰۲۴