مرز

رد مرز: یادداشتی علیه مهاجرستیزی و در دفاع از حقوق شهروندی

در چند سال اخیر شاهد رشد نژادپرستی در جامعه و تشدید سیاست‌های مهاجرستیزانه بوده‌ایم. حکومت به‌طور نظام‌مند مهاجرین را عامل مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور نشان می‌دهد. این‌گونه سیاست‌ها باعث شکاف اجتماعی و ایجاد ناامنی در میان شهروندان می‌شود.

 مردمی که «اتباع بیگانه» نامیده می‌شوند دهه‌هاست که شهروندان ایران هستند. شهروندی یعنی عضویت کامل در یک جامعه و این چیزی بیش از داشتن ملیت است. مردمی که امروزه بیگانه خطاب می‌شوند سال‌هاست که در زندگیِ اجتماعی و اقتصادی جامعه مشارکت کامل داشته‌اند. آنها شهروند هستند به‌این‌دلیل که در پویایی جامعه‌ی ایران نقش دارند.

قدرت سیاسی این شبه را در میان کارگران ایرانی ایجاد کرده است که تهدید واقعی علیه منافع طبقاتیشان مهاجران هستند و نه بیکاری گسترده، نه سرکوب سیاسی، نه فساد نهادینه‌شده، نه حقوق‌های معوقه و ناامنی‌های مالی. قدرت سیاسی  با ایجاد چنین فضایی باعث تفرقه در درون طبقه‌ی کارگر می‌شود.میلیون‌ها ایرانی که دهه‌هاست بیرون از کشور زندگی می‌کنند و با مسائل شهری و داخلی ایران به‌هیچ‌شکلی درگیر نیستند حق شهروندی دارند، ولی مردمی که عمرشان در ساختن و پویندگی ایران صرف شده از حقوق شهروندی محرومند. این نه‌تنها مشکلی اخلاقی، بلکه معضلی دموکراتیک است. افغانستان همسایه‌ی ایران است. مرز میان این دو کشور خطِ فاصله و تفاوت نیست، بلکه یادآور ضرورتی اخلاقی و مسئولیتی سیاسی است. مرزْ نقطه‌ی تلاقی زندگی‌های همجوار است. مرز نه نقطه‌ی صفر (در زبان دولتی)، بلکه سرآغاز سیاست همزیستی و اخلاق همسایگی است.

 مهاجرت اجباری در داخل و خارج از افغانستان بی‌شک یکی از بزرگترین و پیچیده‌ترین نمونه‌های بی‌جاشدگی اجباری در میان ملت‌ها است. برآوردی خوشبینانه نشان می‌دهد که بیست‌ درصد از کل جمعیت افغانستان آواره شده‌اند (چه در داخل یا خارج از کشور). این نرخ چندین برابر بیشتر از رقم میانگین جهانی_ چیزی حدود ۳.۳ درصد_ است. برای بسیاری از مهاجرین افغانستانی بی‌جاشدگی اجباری وضعیتی طولانی‌مدت شده است.  بیش از چهار دهه اشغال خارجی، جنگ‌های داخلی، و تخریب زیست‌محیطی و فقر باعث از بین رفتن بخش‌های بزرگی از زیرساخت‌ها، سیستم آموزشی، کشاورزی و صنایع  شده است. پس از به قدرت رسیدن دوباره‌ی طالبان، این کشور در انزوای بین‌المللی شدیدی قرار گرفته ‌است. عجیب نیست که جستجوی یک زندگی بهتر در خارج از کشور همچنان تنها گزینه‌ برای بسیاری از جوانان افغانستانی است. سال‌ها افغانستان یکی از چند کشور منبع اصلی پناهندگان در جهان و کشور مبدأ بیشترین تعداد کودکان پناهجوی تنها بوده است. حال شاهد اخراج گسترده شهروندان این کشور از کشورهای همسایه هستیم.

سؤال این نیست که این مردم به کجا فرستاده می‌شوند. مسأله این است که به چه وضعیتی فرستاده می‌شوند. تجربه‌ی رد مرز به افغانستان برای بسیاری تجربه‌ی تبعید است. تبعیدیان افغانستانی از زمان ورودشان به کشور، به حال خود رها می‌شوند و از هیچ حمایتی برخوردار نیستند. برای بسیاری از آنها، اخراج اغلب به معنای بازگشت اجباری به وضعیت بدتر از وضعیت قبل از خروج اولیه به‌لحاظ سیاسی، مالی و اجتماعی است. در نتیجه امکان آغاز دوباره‌ی یک زندگی معمولی بسیار دشوار و چه‌بسا ناممکن است. برخلاف آنچه دولت‌ها تلاش می‌کنند نشان دهند، اخراجی‌ها به خانه باز نمی‌گردند. آنها در موقعیتی بی‌ثبات قرار می‌گیرند که میان آوارگی دوباره و اخراج مجدد در نوسان است.

عوامل متعددی ماندگاری و زندگی را برای تبعیدیان دشوار می‌کند. اول آنکه اکثریت مردم اخراجی از ایران از قوم هَزاره هستند که در طول تاریخ معاصر در معرض آزارواذیت قومی و مذهبی قرار گرفته‌اند. تبعیض نهادینه‌شده و سیستماتیک از سوی رژیم‌های مستقر در کابل، که بیشتر در دست نخبگان قوم‌گرای پشتو است، امکان زندگی را از مردم هزاره گرفته است. گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل خشونت نیروهای طالبان را علیه گروه‌های قومی و مذهبی مستند کرده‌ است. بسیاری از تبعیدیان به‌دلیل درگیری‌های مسلحانه و ناامنی نمی‌توانند به زادگاه یا روستاهای خود بازگردند.

رد مرز به افغانستان از نظر اجتماعی و اخلاقی اشتباه است. بسیاری از این افراد متولد ایران‌اند و یا بیشتر زندگی خود را در ایران بوده‌اند. افغانستان برای آنها کشوری بیگانه است. بعضی از آنها هرگز آنجا نبوده‌اند. هنگامی که به افغانستان  فرستاده می‌شوند جایی و کسی را ندارند. در بسیاری از موارد کسان و خویشانشان در ایران هستند و باید برای پیوستن به خانواده‌هایشان دوباره از مرزهای ایران عبور کنند. رد مرز شدن مهاجران تنها مشکلی فردی نیست. آنان برای کار آمده‌اند و اخراج یعنی از دست دادن درآمد. اخراج به معنای حذف منبع معیشت برای خانواده‌هایشان است. بنابراین، اخراج کل اقتصاد خانگی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. اخراج گسترده یعنی شدید شدن فقر در سطح کلان. ناامنی مالی و نبود حقوق شهروندی آنها را مجبور می‌کند که دوباره کشور را ترک کنند.

متولدین ایران به‌خاطر لهجه، لباس و رفتارشان در افغانستان با آزارواذیت مواجه می‌شوند و با نام تحقیرآمیز «ایرانی‌گک» خطاب می‌شوند. اساساً، مشکل اصلی تبعیدیان عدم‌دسترسی به حقوق شهروندی است. در بسیاری موارد، آنان حتی در به دست آوردن کارت شناسایی ملی (تذکره) به‌دلیل نبود مدارک شناسایی اعضای نزدیک خانواده و عدم‌حضورشان در افغانستان به مشکل برمی‌خورند. آنهایی که متولد ایران هستند به‌دلیل اینکه در نظام ثبت احوال نیستند برای گرفتن مدارک شناسایی با چالش‌های زیادی روبه‌رو می‌شوند.

تبعیدیان به کشوری فرستاده می‌شوند که درحال‌حاضر با نرخ بالای بیکاری، فقر گسترده، ناامنی اجتماعی و آوارگی داخلی بزرگ مبارزه می‌کند. عجیب نیست که راهی جز مهاجرت دوباره نداشته باشند. گزارش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۲ نشان می‌دهد که تا هشتاد درصد از ردمرزشدگان دوباره مهاجرت می‌کنند. ارتباطی بین اخراج مهاجرین و بازار قاچاق انسان وجود دارد. هر تبعیدی مشتری جدیدی برای قاچاقچیان انسان است. اگر مراحل قانونی سفر، یعنی تهیه‌ی گذرنامه و تقاضای ویزا، پنجاه‌میلیون تومان هزینه دارد، هزینه‌ی سفر قاچاقی به ایران فقط بیست‌میلیون است.

 تمام تلاش‌ها برای بازدارندگی مهاجرت و اخراج گسترده مهاجران نتوانسته از حضور مهاجرین در ایران بکاهد چراکه  شرایطی که آنان را به مهاجرت سوق می‌دهد با قدرت زیاد هنوز در کارند. بلندترین دیوارهای مرزی و سخت‌گیرانه‌ترین سیاست‌ها نمی‌توانند از هجرت مردمی که مجبور به فرارند جلوگیری کنند. اخراج مهاجرین سیاستی شکست‌خورده است زیرا واقعیت‌های ساختاری پشت دلایل مردم برای مهاجرت را نادیده می‌گیرد. اخراج، به‌جای متوقف کردن مهاجران، تنها نابرابری‌ها را تشدید می‌کند.

 اخراج شهروندان ایران به افغانستان به‌لحاظ سیاسی غیرمسئولانه، به‌لحاظ اخلاقی نادرست و به‌لحاظ مالی غیرمنطقی است.

دفاع از حق زندگی مرز نمی‌شناسد. دفاع از حقوق شهروندی، دفاع از جامعه است. دفاع از مهاجران، دفاع از همه است.

تاریخ

5 ژوئن ,2025

اشتراک‌گذاری